رنک الکسا شما بروز شد : 0 سلام، خداحافظ

سلام، خداحافظ

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
قبول دارم که "انسان" شدن یک پروسه زمان بر، پر مسئولیت و البته دشوار است اما با کوچکترین قدم ها شروع می شود. مثل اسکرین شات نگرفتن از "درد دل" های کسی که شما را باور کرده است. از حرف های کسی که در زمان دوستی به شما اعتماد کرده است. از همه قصه ها و پچ پچ هایی که خیال می کرد فقط بین شما دو نفر می ماند.  اسکرین شات گرفتن و فاش کردن این حرف ها یعنی پراکندن تخم عدم امنیت و اعتماد به همدیگر در یک جامعه.  کاری نکنیم که آدم ها ته دلشان بگویند: خوبی درد دل کردن با دیوار اینه که وقتی باهاش درد دل می کنی، از حرفات اسکرین شات نمی گیره!       http://www.asriran.com/fa/news/505101
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 18:56
برچسب‌ها : ,
"برادری کردن" یعنی کاری بکنی که آب در دل خواهرت تکون نخوره! ببخش من رو خواهرم! پسر جوانت پنج سال با مرگ جنگید ولی نشد. من نتوانستم مانع لرزش دلت بشوم. تلاش خودم را کردم ولی نشد. زور مرگ از خدا فقط کمی کمتر هست، فقط کمی!!

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 18:28
برچسب‌ها : مرا ببخش خواهرم,
آدمها را باید "آدم" دید، حتی اگر فیلسوف باشند و یا آموزگار منطق. حتی خود ارسطو را هم باید آدم دید. موجودی سرشار از تناقضات، سرشار از اراده و اجبار، نشاط و غم، عشق و نفرت، تعارض و سازگاری. این موجود با این خصلت‌ها با منطق ارسطویی قابل فهم نیست. رفتارش را نمی شود پیش بینی کرد؛ نمی توان گمان برد که الان با شنیدن این حرف، دیدن این تصویر، مشاهده ی این رفتار چه واکنشی نشان خواهد داد. به همین دلیل است که برای مطالعه ی او، منطقی ترین کار آن است که واقعیت را بر ذهنیت مقدم داشت. بهترین کار مواجهه ی با واقعیت است و نه تفسیرهای ذهنی. برای نمونه؛ نمی توان گفت از آنجا که
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 16:40
برچسب‌ها : ,
سالهای خیلی دور نمازهای ظهر و عصر را در مدرسه ی علمیه سعادت همراه جمعی بسیار اندک (شاید ده نفر) به امامت آیت الله جوادی آملی می خواندیم. به همین دلیل هر روزه توفیق دیدارشان را داشتیم. یک روز بعد از نماز عصر، خیلی ساده در کنار آقای جوادی نشستم و گفتم: آقا من اعتماد بنفسم را از دست داده ام! چه باید بکنم؟! نگاه عمیقی کرد و با لبخندی پرسید: چطور مگه؟! چیزی شده؟! گفتم: « نه آقا! فقط یه زمانی فکر میکردم از همه ی طلبه های همدوره ام عالم تر هستم، ولی الان اینجوری نیستم، و فکر می کنم ممکن است اشتباه بکنم و خیلی ها از من عالم تر باشند!» لبخندی زد و گفت: «الان بهتره؛ اون
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 16:40
برچسب‌ها : ,
یکم: مدتی پیش از یه جایی با من تماس گرفته و گفتند استاد راهنمای محترم یک دانشجویی، به هر دلیل، و بعد از بیش از یکسال و نیم از ادامه‌ی همکاری با آن دانشجو انصراف داده و الان این دانشجو نیاز مبرمی به کمک دارد واگر تا سه ماه دیگر دفاع نکند از ادامه تحصیل محروم می‌شود. پرسیدم چه کمکی از من ساخته است. گفتند که راهنمایی دانشجو را قبول کنید! به ایشان گفتم این کار با منطق خودساخته‌ی رفتاری من سازگار نیست. زیرا اگر احساس کنم دانشجویی پیش‌تر با استادی برای گرفتن موضوع وارد گفتگو شده است و به هر دلیل به توافق نرسیده‌اند، و بعد نزد بنده آمده است، هرگز راهنمائی‌
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 16:40
برچسب‌ها : ,
به مناسبتی و به دلیل الزام یک گفتگوی چند نفره، مقاله ای از جناب پروفسور «ون استوش» با عنوان: Jesus in Qora'n"" را مطالعه کردم. مقاله را مفید و منسجم یافتم. نویسنده با تعریفی که از الاهیات تطبیقی دارد و در مقاله ای دیگر آن را بازگفته است، تلاش می‌کند از آیات قرآن تفسیری ارائه دهد که به گونه‌ای تأییدی با اندیشه‌های سنتی مسیحی. البته ایشان در این رویکرد تنها نیست، خیلی پیش‌تر از ایشان، "یوسف دُرّه حداد" هم با ادعای «القرآن دعوةُ نصرانیه» می‌کوشد نشان دهد تا چه اندازه میان قرآن و آموزه های مسیحی همداستانی به چشم می‌خورد. در بخشی از مقاله ی یاد شده، استوش، می
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 16:40
برچسب‌ها : ,
گاه قدم‌هایم را پرشتاب می‌کنم. راه را تند تند می‌گذرانم، با نفس‌هایی که صدایشان را می‌شود شنید. تنها به این امید که با هر قدم به تو نزدیک‌تر می‌شوم. اما گاه در میانه‌های راه می‌ایستم. می‌ترسم. سرم را بالا می‌کنم. راهی را که آمده ام خوب نگاه می‌کنم. تردید می‌کنم. از خستگی می‌نشینم، باز هم می‌ایستم و چند قدم راه می‌روم و یاز هم جاده را تا آغازش نگاه می‌کنم. و می‌نشینم. راستش این است که نمی‌دانم که این راه، راه آمدن است یا رفتن! نمی‌دانم می‌آیم یا می‌روم. نمی‌دانم تو در آغاز این راه ماندی و یا در پایان آن به انتظار من نشسته‌ای. می‌بینی؟! سرگردا
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 16:40
برچسب‌ها : ,
خیلی اهل تفأل نیستم، با این حال وقتی احوالم خراب است و دلشکسته‌ام از این و آن، به سراغ شعر می‌روم. این‌بار سهم من از حافظ بجا بود و خوب:هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد .... خداش در همه حال از بلا نگه داردحدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست ... که آشنا سخن آشنا نگه دارددلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای ... فرشته‌ات به دو دست دعا نگه داردگرت هواست که معشوق نگسلد پیمان ... نگاه دار سر رشته تا نگه داردصبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی ... ز روی لطف بگویش که جا نگه داردچو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت .... ز دست بنده چه خیزد خدا نگه داردسر و زر و دل و جانم فدای آن یاری ... که حق ص
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 16:40
برچسب‌ها : ,
مثل سکه‌ای که در آسمان معلّق می‌شود. نه قرار ماندن دارد و نه شکوه پرواز، ولی هم پر است از ترس افتادن و هم لبریز است از اضطراب ارتفاع. یا چونان که ساراماگو می گوید: « و بعد انگار که زمان ایستاده باشد، هیچ اتفاقی نیفتاد. وضع ملکه مادر نه بهتر شد، نه رو به وخامت گذاشت؛ ملکه‌ی مادر بین مرگ و زندگی معلّق مانده بود و تن نحیفش درست لبه‌ی زندگی تکان تکان می‌خورد و هر لحظه ممکن بود به آن سمت دیگری برود، لیکن با طنابی باریک به این سمت محکم شده بود، طنابی که از روی هوسی نامعلوم، مرگ نگهش داشته بود، چرا که جز مرگ چه کس دیگری می‌توانست طناب را نگه دارد». (در ستایش م
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 16:40
برچسب‌ها : ,
  چندي پيش يکي از دانشجويانم پرسيد بلندترين صدايي که در شهر مي‌شنويد چيست؛ پاسخ دادم: «تنهايي دم‌افزون آدم‌ها». پاسخم را نپسندید و  گفت فکر مي‌کند بلندترين صدایی که در شهر شنیده می‌شود، جدال سنت و مدرنيته است. شايد گمان شود ميان اين دو انگاره تفاوت است؛ ولي واقعيت آن است که پاسخ من نتيجه‌ي عيني ستيزه‌ي سنت و مدرنيته است. تنهایی آدمها نتیجه‌ی هجوم مدرنیته و عقب نشستن سنت است. ديوارهاي تنهايي ما از جايي شکل مي‌گيرند که مرزهاي اخلاقي ما قرار دارند. هر اندازه که چارچوب اخلاق ما شخصي‌تر باشد، تنهايي ما بيشتر است و هر اندازه که مرزهاي اخلاقي ما در د
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 16:40
برچسب‌ها : ,
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد