86.... بلندترين صدا

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

  چندي پيش يکي از دانشجويانم پرسيد بلندترين صدايي که در شهر مي‌شنويد چيست؛ پاسخ دادم: «تنهايي دم‌افزون آدم‌ها». پاسخم را نپسندید و  گفت فکر مي‌کند بلندترين صدایی که در شهر شنیده می‌شود، جدال سنت و مدرنيته است. شايد گمان شود ميان اين دو انگاره تفاوت است؛ ولي واقعيت آن است که پاسخ من نتيجه‌ي عيني ستيزه‌ي سنت و مدرنيته است. تنهایی آدمها نتیجه‌ی هجوم مدرنیته و عقب نشستن سنت است. ديوارهاي تنهايي ما از جايي شکل مي‌گيرند که مرزهاي اخلاقي ما قرار دارند. هر اندازه که چارچوب اخلاق ما شخصي‌تر باشد، تنهايي ما بيشتر است و هر اندازه که مرزهاي اخلاقي ما در دنياي واقعي عمومي‌تر باشند تنهايي ما کمتر. در حالي‌که سنت با تأکيد بر وجدان عمومي، «ما» مي‌ساخت؛ مدرنيته با تأکيد بر مرزهاي تنگ اخلاقي، «من» را مي‌آفريند. من‌ها قلمروهاي کم‌دامنه‌ي اخلاقي‌‌ای هستند که جایی برای دیگران نمی‌گذارند. دنياي مدرن با تکيه بر فردگرايي بي اندازه اش، مرزهاي اخلاقي ما را هر روز ویژه‌گراتر و تنگ‌تر مي‌کند و بدينوسيله ما تنها شده و به من تبدیل مي‌شويم. هر روز شماري از افراد به بهانه‌ي «ديگري‌اخلاقي» بودن از مرزهاي خويشتن «ما» بيرون مي‌شوند و کانون‌های جمعی فرو می‌ریزند. تنهایی مدرن، نتیجه‌ی تنهایی اخلاقی است. از وقتی یاد گرفته‌ایم اخلاق ویژه داشته باشیم و مشابهت اخلاقی با دیگران را بی کلاسی بدانیم، تنها شده‌ایم. غریبی در دنیای مدرن، غربت اخلاقی است و نه نداشتن خویشاوندانی که احوال ما را بپرسند.

 

نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 16:40
برچسب‌ها :