82..... 92: یک تأمل

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

به مناسبتی و به دلیل الزام یک گفتگوی چند نفره، مقاله ای از جناب پروفسور «ون استوش» با عنوان: Jesus in Qora'n"" را مطالعه کردم. مقاله را مفید و منسجم یافتم. نویسنده با تعریفی که از الاهیات تطبیقی دارد و در مقاله ای دیگر آن را بازگفته است، تلاش می‌کند از آیات قرآن تفسیری ارائه دهد که به گونه‌ای تأییدی با اندیشه‌های سنتی مسیحی. البته ایشان در این رویکرد تنها نیست، خیلی پیش‌تر از ایشان، "یوسف دُرّه حداد" هم با ادعای «القرآن دعوةُ نصرانیه» می‌کوشد نشان دهد تا چه اندازه میان قرآن و آموزه های مسیحی همداستانی به چشم می‌خورد.

 در بخشی از مقاله ی یاد شده، استوش، می‌کوشد تا بر پایه‌ی تفسیری از آیه‌ی 157 سوره ی نساء (وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسيحَ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ) به صلیب شدن عیسی مسیح را از این آیه اثبات کند. نویسنده‌ی محترم برای این که به هدف خویش از نگارش مقاله برسند، به تفاسیر ناشناخته و کم‌اعتباری مراجعه کرده‌اند و بر اساس همان تفاسیر می‌خواهند خویشی میان قرآن و کتاب مقدس را نشان دهند. احتمالاً هر کسی که با سنت تفسیری قرآن آشنا باشد، به نویسنده خرده می‌گیرد که چرا به این تفاسیر غیر معتبر رجوع کرده است.

سنخ تلاش نویسنده من را به این اندیشه برده است که: نکند درک ما نیز ار ادیان دیگر گرفتار همین مشکل است؟ نکند ما هم برای فهم کتاب مقدس به تفاسیری مراجعه می‌کنیم به همان میزان اعتبار دارند که تفاسیر مورد رجوع استوش برای ما اعتبار دارند؟ 

نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 16:40
برچسب‌ها :