80.... 92: اعتماد بنفس یا جهل مرکب!

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

سالهای خیلی دور نمازهای ظهر و عصر را در مدرسه ی علمیه سعادت همراه جمعی بسیار اندک (شاید ده نفر) به امامت آیت الله جوادی آملی می خواندیم. به همین دلیل هر روزه توفیق دیدارشان را داشتیم. یک روز بعد از نماز عصر، خیلی ساده در کنار آقای جوادی نشستم و گفتم: آقا من اعتماد بنفسم را از دست داده ام! چه باید بکنم؟! نگاه عمیقی کرد و با لبخندی پرسید: چطور مگه؟! چیزی شده؟! گفتم: « نه آقا! فقط یه زمانی فکر میکردم از همه ی طلبه های همدوره ام عالم تر هستم، ولی الان اینجوری نیستم، و فکر می کنم ممکن است اشتباه بکنم و خیلی ها از من عالم تر باشند!» لبخندی زد و گفت: «الان بهتره؛ اون اسمش اعتماد به نفس نبوده، جهل مرکب بوده!

این روزها وقتی کامنت‌ها، نظرها، نقدها، و گویه‌های قطعی شماری از دانشجویان جوانم را می بینم، یاد آن روزها می‌افتم. به همین دلیل ملامتشان نمی‌کنم؛ فقط دوست دارم هر چه زودتر گذرشان به آقایی مثل جوادی آملی بیافتد و بدانند بهتر است اینگونه با قطعیت و ضرورت سخن نگویند. بماند که ممکن است کسی هرگز به این انتباه نرسد و در سن بنده و حتی بزرگتر هم همچنان جهل مرکبش را اعتماد بنفس بداند. (بلا به‌نسبت شما).

نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 16:40
برچسب‌ها :