ببخش خواهرم!
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 18:28
"برادری کردن" یعنی کاری بکنی که آب در دل خواهرت تکون نخوره! ببخش من رو خواهرم! پسر جوانت پنج سال با مرگ جنگید ولی نشد. من نتوانستم مانع لرزش دلت بشوم. تلاش خودم را کردم ولی نشد. زور مرگ از خدا فقط کمی کمتر هست، فقط کمی!!
79..... 92: آدمها را باید "آدم" دید!
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:40
آدمها را باید "آدم" دید، حتی اگر فیلسوف باشند و یا آموزگار منطق. حتی خود ارسطو را هم باید آدم دید. موجودی سرشار از تناقضات، سرشار از اراده و اجبار، نشاط و غم، عشق و نفرت، تعارض و سازگاری. این موجود با این خصلتها با منطق ارسطویی قابل فهم نیست. رفتارش را نمی شود پیش بینی کرد؛ نمی توان گمان برد که الان...
80.... 92: اعتماد بنفس یا جهل مرکب!
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:40
سالهای خیلی دور نمازهای ظهر و عصر را در مدرسه ی علمیه سعادت همراه جمعی بسیار اندک (شاید ده نفر) به امامت آیت الله جوادی آملی می خواندیم. به همین دلیل هر روزه توفیق دیدارشان را داشتیم. یک روز بعد از نماز عصر، خیلی ساده در کنار آقای جوادی نشستم و گفتم: آقا من اعتماد بنفسم را از دست داده ام! چه باید بک...
83.... 92: چیزی بگو، حرفی بزن!
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:40
گاه قدمهایم را پرشتاب میکنم. راه را تند تند میگذرانم، با نفسهایی که صدایشان را میشود شنید. تنها به این امید که با هر قدم به تو نزدیکتر میشوم. اما گاه در میانههای راه میایستم. میترسم. سرم را بالا میکنم. راهی را که آمده ام خوب نگاه میکنم. تردید میکنم. از خستگی مینشینم، باز هم میایستم و چند قدم راه میر...
84.... 92: زده ام فالی و ...
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:40
خیلی اهل تفأل نیستم، با این حال وقتی احوالم خراب است و دلشکستهام از این و آن، به سراغ شعر میروم. اینبار سهم من از حافظ بجا بود و خوب:هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد .... خداش در همه حال از بلا نگه داردحدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست ... که آشنا سخن آشنا نگه دارددلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای ... ف...
87..... خدای گوسفندان گم شده
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:40
تو خدای گوسفندان گم شده هم هستی. این روزها، بسیاریِ دوریِ از تو را احساس میکنم. نمیپرسم آیا به سوی تو راهی هست تو خدای راههای گم شده هم هستی. تمام خویشتنم را پشت سر نهاده و احسانت را پیاله کرده ام. برای رستگاری من همین یک قدح از دریای آمرزیدگی تو کافی است. مرا ببخشای، ای پذیرندهی بازگشتها!
88.....نمی توانم تو را ببخشم
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:40
خدا را همواره شکر کرده ام بابت قلبی که به من داده است. ساده می بخشد؛ ساده می بخشاید؛ ساده مهر می ورزد، و ساده اعتماد می کند. بله ساده اعتماد کردن اصل اولیه انسانیت است. بی فلسفه مهربانی کردن اصل زیرین اخلاق است. من تو را می بخشایم: تو را که در ظهر گرم تابستان کفشهایم را بی اجازه برداشتی و مرا پا بره...